گام با گاملطفا يک افزونه تاريخ نصب کنيد.

انشا درباره ظلم و ستم - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

سخن دوست :امام علی (ع) : دانش، نابود كننده نادانى است.
شرکت آچار فرانسه
آچارشاپ
خدمات اینترنتی آچار فرانسه طراحی سایت آچار فرانسه

انشا درباره ظلم و ستم

انشا درباره ظلم و ستم

انشا درباره ظلم و ستم

/ انشا درباره ظلم و ستم /

*******************

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است. کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است. در دنیا دوست پیدا می کند؛ خدا چند برابر در دنیا به او می دهد و در آخرت هم بهره ای صد چندان دارد.
کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است. زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. اولین ضرر دنیوی او این است که دوست شفیقی را از دست داده و یا دشمنی برای خودش ساخته است و دومین آن، تقاص است در همین دنیا. زیرا یکی از گناهانی که نتیجه اش در همین دنیا دیده می شود، ستم به دیگران است. و نتیجه شوم دیگرش در آخرت است.
در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «انّ الظّالمین لهم عذاب الیم؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست»[۱] «و انّ الظّالمین لفی شقاقٍ بعیدٍ: ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند»[۲] «الا لعْنه اللّه علی الظّالمین؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[۳] «یوم لا ینفع الظّالمین معْذرتُهم و لهم اللّعنهُ و لهم سوءُ الدّار؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.»[۴] «وَ اللَّهُ لا یحِبُّ الظَّالِمین؛ خداوند ستمکاران رادوست ندارد»[۵]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ کذلِک نَجْزِی الظَّالِمینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.»[۶]
در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ الظُّلْمُ ثَلَاثَهٌ: ظُلْمٌ یغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یدَعُهُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یغْفِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالشِّرْک بِاللَّهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یغْفِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یدَعُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْمُدَاینَهُ بَینَ الْعِبَادِ وَ قَالَ علیه السلام مَا یأْخُذُ الْمَظْلُومُ مِنْ دِینِ الظَّالِمِ أَکثَرُ مِمَّا یأْخُذُ الظَّالِمُ مِنْ دُنْیا الْمَظْلُومِ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وانگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند»[۷] فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.
در این روایت اشاره شده است؛ ظلمی که به واسطه آن خداوند ظالم را رها نمی کند؛ ظلم و ستم به دیگران است. باری تعالی از حق الناس نمی گذرد. خداوند در کمین ظالمین، نشسته است تا حق ظالم را بستاند. در قیامت خداوند از حسنات ظالم بر می دارد و به مظلوم می دهد. لذا حضرت باقر علیه السلام فرمودند: آن مقداری که مظلوم از دین ظالم می گیرد،؛ به مراتب بیشتر است از آن چه که ظالم از دنیای مظلوم گرفته است.
در میان ظلم در حق مردم، آن ظلمی که مظلوم، یاور ندارد؛ خطرش بیشتر و عواقبش هولناک تر است.«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَمَّا حَضَرَ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ الْوَفَاهُ ضَمَّنِی إِلَی صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ یا بُنَی أُوصِیک بِمَا أَوْصَانِی بِهِ أَبِی حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ وَ بِمَا ذَکرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ قَالَ یا بُنَی إِیاک وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یجِدُ عَلَیک نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ؛ حضرت باقر علیه السلام فرمود: پدرم علی بن الحسین هنگام وفات مرا در آغوش گرفته فرمود: پسرم تو را وصیتی می کنم که پدرم هنگام وفات به من نمود از جمله سفارشی که نمود این بود که فرمود: بترس از این که ستم روا داری به کسی که جز خدا ناصری ندارد.»[۸]
به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر رسید که سعد بن معاذ از دنیا رفته است. آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور داد؛ سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و کفنش کردند و تابوتش برداشتند؛ رسول خدا بی کفش و رداء او را تشییع کرد و گاهی سمت راست تابوتش را می گرفت و گاهی سمت چپ آن را تا به قبرش رسانید و خود میان قبر او رفت. لحدش را درست کرد و خشت بر او چید. می فرمود سنگ به من دهید و گل بدهید و میان خشت ها را گل می زد و چون تمام شد و خاک بر او ریخت و قبرش را ساخت. رسول خدا فرمودند: من می دانم کهنه می شود و کهنگی به او سرایت می کند؛ ولی خدا دوست دارد، هر که کار کند، محکمش نماید. بعد از دفن، مادر سعد برخاست و گفت ای سعد بر تو گوارا باد بهشت! رسول خدا فرمودند: ای مادر سعد آرام باش. زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد. رسول خدا برگشتد و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند: یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن کردی که با احدی نکردی. شما بی رداء و کفش دنبال جنازه اش راه رفتید. فرمود: فرشته ها بی ردا و پای برهنه دنبال او بودند و من به آن ها تأسی کردم. گفتند: راست و چپ تابوتش را گرفتی؟ فرمود دستم در دست جبرئیل بود و هر جا را می گرفت؛ می گرفتم. گفتند: تو دستور غسلش را دادی و بر او نماز خواندی و او را به دست خود در قبر نهادی و باز هم فرمودی که سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آری چون در خانه بد اخلاق بود».[۹]
آری خداوند متعال از کوچکترین ظلمی که در حق بنده ای شود؛ گذشت نخواهد کرد. جناب سعد بن معاذ در خانه بد اخلاق بود و خداوند اولین جزای او را در قبر می دهد.
دنیا دار مجازات نیست. گرچه در دنیا هم عده ای مجازات می شوند؛ ولی محل اصلی مجازات عالم برزخ و قیامت است. بهترین تنبیه و مجازات، مجازات قیامت است. زیرا اگر ستمکار مریض شود یا فقیر شود؛ در دنیا مؤمنین هم مریض می شوند؛ فقیر می شوند. برای انبیا گرفتاری پیش می آید. گرچه آن ها از این موقعیت ها و امتحانات استفاده کرده و به کمال می رسند. پس جزای دنیوی بسیار ضعیف است. خداوند در همین دنیا ظالم را مکافات می کند. ما انسان ها صبرمان کم است. ولی خداوند متعال حلیم و صبور است. اگر بنده اش ستم کرد به او فرصت می دهد تا جبران کند. اگر جبران نکرد در همین دنیا گرفتار شده و مکافات اصلی را در قیامت می کشد.
ولی انسان ها باید بدانند که هر کار خوب و بدی که انجام می دهند؛ در مرحله اول نتیجه اش را خودشان می بینند. چرا ائمه اطهار علیهم السلام در مقابل بدی دیگران با این که قدرت مقابله به مثل را داشتند؛ ولی بدی نمی کردند. زیرا مطمئن بودند کسی که بدی می کند و به کسی ستم می کند در اصل به خودش کرده و تیشه به ریشه خود زده است. کسی که مثلا فحش می دهد؛ به طرف مقابل غیر از رنجش، آسیبی نرسانده؛ ولی به خودش ضربه مهلکی زده است. زیرا زبانش به گناه آلوده شده و شخص این چنینی دعایش مستجاب نمی شود. ملائکه و خداوند و مؤمنین از چنین شخصی بیزارند. در قیامت هم باید حساب پس دهد.
در مسائل زناشویی و ارتباط با دوستان، کسانی که گرفتاری برایشان به وجود می آید؛ نباید به حساب خدا بگذارند. منشأ بسیاری از گرفتاری ها و اختلافات، خودمان هستیم.

تذکر :
۱٫ اگر کسی به ما ظلم کرد؛ ما هرگز قصد ظلم به او را نداشته باشیم. زیرا ما هم مثل او می شویم ظالم.
۲٫ در این گونه مواردبهتر است از طرف مقابلمان گذشت کنیم. او را به خدا سپرده و تمام ستم های او را فراموش کنیم تا آرامش روحی و روانی پیدا کنیم. به پیروی از ائمه اطهار برای هدایتش دعا کنیم. در غیر این صورت کینه در قلبمان جای می گیرد که سودی به جز مریض شدن و به هم ریختن اعصاب ندارد.
۳٫ به خدا توکل کرده و از ایشان استمداد کنیم تا امورات زندگی ما را سامان دهد.

*****************

ظلم در اصل لغت، به معنی کار بی‏جاکردن، و تعدّی نمودن از حد وسط است. و ظلم به این معنی، جامع همه رذایل، و مرتکب شدن هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل می شود. و این، ظلم به معنی اعمّ است.
و برای ظلم، معنی دیگری نیز هست که عبارت است از: ضرر و اذیّت رسانیدن به غیر، از قبیل: کشتن و یا زدن، یا دشنام و فحش دادن، یا غیبت او را کردن، یا مال او را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن، یا غیر این‏ها از کردار یا گفتاری که باعث اذیّت غیر باشد.
و این، ظلم به معنی اخص است.
و بیشتر آنچه در آیات و اخبار، و عرف مردم ذکر می‏شود این معنی مراد است. و باعث این ظلم، اگر عداوت و کینه باشد از نتایج قوه غضبیّه خواهد بود. و اگر موجب آن، حرص و طمع در مال باشد از جمله رذایل قوه شهویّه محسوب خواهد شد.
به هر حال، به اجماع همه طوایف عالم، و به اتفاق همه اصناف بشر، ظلم از همه معاصی بزرگتر، و عذاب آن شدید تر، و پشیمانی آن بیشتر، و وبال آن بالاتر است. در جاهای زیادی از قرآن بر ظالمین لعن شدید وارد، و در احادیث متواتره ذمّ عظیم و تهدید بر آن ثابت است. و اگر هیچ تهدیدی بر آن نباشد، همین آیه مبارک برای طایفه ظالمین کافی است که پروردگار جبّار می‏فرماید:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلا عَمَّا یَعمَلُ الْظّالِمُونَ انَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیهِ الابْصارُ مُهْطِعینَ مُقْنِعی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ إلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ افْتِدَتُهُمْ هُواءٌ»[۱] .
خلاصه معنی آن که: «گمان مکن که پروردگار، غافل است از کرده ظالمان و ستمکاران نه چنین است، و این مهلتی که به ایشان داده به جهت آن است که: عذاب و سزای عمل ایشان را به روزی اندازد که در آن چشمها به کاسه سر می‏جهد. و همه مردمان در آن روز شتابان خواهند بود. یعنی از حیرانی و سرگردانی آرام و سکون نخواهند داشت و به هر طرف خواهند دوید. و چشمهای ایشان باز خواهد ماند، و قدرت نخواهند داشت که: چشمهای خود را به هم گذارند. و دلهای ایشان از شدّت خوف و فزع، پریده خواهد بود و از عقل و هر چیزی خالی خواهد بود». و باز حق – سبحانه و تعالی – می‏فرماید: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا ای مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»[۲] یعنی: «زود باشد بدانند آنان که ظلم و ستم کردند، که بعد از موت بازگشت ایشان به کدام مکان خواهد بود». آری: بازگشت ظالم، البته به آتش سوزنده، و مار و عقرب گزنده خواهد بود. و ستم بر بندگان خدا، و چشم داشت آمرزش در روز قیامت، نیست مگر از حمق و سفاهت.
مکن بد که بد بینی ای یار نیک که ناید ز تخم بدی بار نیک
از کامل کننده مکارم اخلاق، و مبعوث بر همه آفاق، پیامبر اکرم ـ صل الله علیه و آله ـ مروی است که: «پست‏ترین و ذلیل‏ترین خلق در نزد خدا کسی است که: امر مسلمانان در دست او باشد و میان ایشان به راستی رفتار نکند». و در حدیثی دیگر از آن سرور مروی است که: «ظلم و جور کردن در یک ساعت، بدتر است در نزد خدا از شصت سال گناه». و فرمود که: «هر که از انتقام و مکافات بترسد، البته از ظلم کردن باز می‏ایستد». چون منتقم حقیقی البته انتقام هر ظلمی را می‏کشد. و مکافات ظالم را به او می‏رساند.
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات
از جانب خداوند معبود، وحی به حضرت داود رسید که: «به اهل ظلم بگو: مرا یاد نکنند که بر من واجب است یاد کنم هر که مرا یاد بکند. و یاد کردن ظالمین، به لعن کردن ایشان است.
در هنگامی که حضرت سیّد سجاد – علیه السّلام – را وفات رسید به حضرت امام محمد باقر – علیه السّلام – فرمود که: «زنهار، ای فرزند که ظلم نکنی بر کسی، که دادرسی به غیر از خدا نداشته باشد». زیرا که او را چون کسی دیگر نباشد، دست به درگاه مالک الملوک بر می‏دارد و منتقم حقیقی را بر سر انتقام می‏آورد. هان، هان ای آنکه زمام اختیار مردم در دست داری تا بیچارگان بی‏کس را نیازاری، که کس بی‏کسان در مقام آزار تو برآید.
دردمندان بلا زهر هلاهل نوشند قصد این قوم خطا باشد هین تا نکنی
منجنیق آه مظلومان به صبح زود گیرد ظالمان را در حصار
از حضرت امام محمد باقر – علیه السّلام – مروی است که: «هیچ کس نیست که به دیگری ظلم کند مگر اینکه خدا به آن ظلم او را می‏گیرد، در جان یا مال او». مردی که مدتی فرماندار محلی بود به خدمت آن امام بزرگوار عرض کرد که: «آیا توبه ای برای من هست؟ فرمود نه، تا هر که بر ذمّه تو حقی دارد به او برسانی». و نیز از آن حضرت روایت شده است که: «آنچه مظلوم از دین ظالم می‏گیرد بیش از آن چیزی است که ظالم از مظلوم می‏ستاند». و از حضرت امام جعفر صادق – علیه السّلام – منقول است که: «در تفسیر قول خدای – عزّ و جلّ – «انَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» ۸۹: ۱۴ فرمودند که: پلی بر صراط هست که از آن نمی‏گذرد بنده‏ای که بر گردن او مظلمه باشد(بنده ای که به مردم ظلم کرده و حق آنها را گرفته باشد». و فرمود که: «هیچ ظلمی شدیدتر و بدتر از ظلمی نیست که بر کسی باشد که یاوری بجز خداوند قهار نیابد». و نیز فرمود که: «هر که بخورد مال برادر خود را به ناحق و به او رد نکند، خواهد خورد در روز قیامت جرقه ای از آتش دوزخ را». و از آن جناب مروی است که: «پروردگار عالم – جلّ شأنه – وحی فرستاد به پیغمبری از پیغمبران، که در مملکت پادشاه جبّاری بود، که برو به نزد این مرد جبّار و به او بگو که: من تو را وانداشته‏ام برای ریختن خون بی‏گناهان و گرفتن اموال مردمان، بلکه تورا صاحب اختیار کردم به جهت آنکه صداهای مظلومان را از درگاه من بازداری.
و ناله‏های ایشان را کوتاه کنی. من نخواهم گذشت از ظلمی که بر احدی شود، اگر چه از جمله کفّار باشد». آری: پادشاهی، حکم شبانی دارد، که آفریدگار عالم او را بر رعیّت گماشته و از او محافظت ایشان را خواسته. و چنانچه اندکی در حفظ و حراست ایشان سهل انگاری و مسامحه نماید به زودی دست او را از شبانی ایشان کوتاه فرماید و در روز محاسبه روز قیامت حساب جزء جزء را از او می‏طلبد.
میازار دهقان به یک خردله[۳] که سلطان، شبان است و دهقان گله
چو پرخاش بینند و بیداد از او شبان نیست، گرگ است، فریاد از او
شهی که حفظ رعیت نگاه میدارد حلال باد خراجش که مزد چوپانی است
و گر نه راعی خلق است, زهر مارش باد که هر چه میخورد از جزیه مسلمانی‏ست
و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود: «هر که بدی کند با مردمان و بر ایشان ستم روا دارد، اگر به او بدی کنند و ستمی به او برسد نباید ناراحت شود، چون فرزند آدم، آنچه را می‏کارد درو می کند و هیچ کس از تخم تلخ، میوه شیرین برنمی‏دارد. و تخم شیرین، بار تلخ نمی‏دهد».
اگر بد کنی چشم نیکی مدار که هرگز نیارد گز، انگور بار
مپندارم ای در خزان کشته جو که گندم ستانی به وقت درو
چه عجب نیست از بسیاری از أبناء زمان، که انواع ظلم و ستم از ایشان به بیچارگان می‏رسد و اگر روزی ورق زمانه برگردد و دست ایشان از ظلم کوتاه شود، و روزگار در صدد مکافات برآید، آه و ناله ایشان از ثریا می‏گذرد. و زبان شکوه خالق و خلق را می‏گشاید. و بر کسانی که اگر شفاعت مظلومی را در نزد ایشان می‏کرد به هیچ گونه قبول نمی‏کردند، اعتراض می‏کنند و ایشان را ملامت و سرزنش می‏نمایند که آخر، چنین ظلمی بر ما می‏شود، و تو چنین ساکت نشسته‏ای چرا گریبان چاک نمی‏کنی و بر سر، خاک نمی‏ریزی و شورش و غوغا نمی‏نمائی؟
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد بر آری که مسلمانی نیست
برگشت اثر هر ظلمی، به خود ظالم یا به اولاد او
و غافل است از اینکه: هر ظلمی که از کسی سرزد، البته روزگار، اثر آن را به او می‏رساند.
همچنان که حضرت صادق – علیه السّلام – فرمودند که: «هرکه ستم کند، خداوند عالم مسلط می‏سازد بر او کسی را که ظلم کند بر او، یا بر اولاد او، یا بر اولاد اولاد او.
(بلی: کجا با عدل خداوند عادل جمع می‏شود که: زور مندی، زیر دستی را بیازارد، و دست آن بیچاره از مکافات او کوتاه باشد. و حضرت ملک الملوک بر آن مطلع باشد و در صدد انتقام او برنیاید؟
مکن خیره بر زیر دستان ستم که دستی ست بالای دست تو هم
ستمگر جفا بر تن خویش کرد نه بر زیردستان دلریش کرد
مها زورمندی مکن با کهان که بر یک نمط می‏نماند جهان
راوی گوید: چون حضرت چنین فرمودند، من عرض کردم که: آن مرد، ظلم می‏کند و خدا ظلم را بر اولاد، و اولاد اولاد او مسلط می‏سازد؟ فرمود: بلی، خدای – تعالی – می‏فرماید «وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّه ضِعافا خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلا سَدیدا »[۴] ، خلاصه معنی آنکه: باید بترسند کسانی که هرگاه اولادی از ایشان بماند بی‏دست و پا، بر ایشان مهربان و ترسناک باشند، پس باید از خدای بپرهیزند و سخن نیک بگویند». و والد ماجد حقیر در جامع السعادات فرموده است که: «ظاهر آن است که: مؤاخذه اولاد به سبب ظلم پدران، مخصوص اولادی است که به ظلم پدران خود راضی بوده‏اند. یا اولادی که از ظلم پدر به ایشان اثری رسیده باشد، چون مالی که به ایشان منتقل شده باشد». و بعضی از علما در سرّ این، گفته که: دنیا دار مکافات و انتقام است، و باید مکافات هر ظلمی در دنیا بشود.


[۱] . سوره ابراهیم، آیه۴۱و۴۲ .
[۲] . سوره شعراء، آیه ۲۲۷ .
[۳] . «خردل»، گیاهى است که برگهایش شبیه برگ ترب اما کوچکتر، و دانه‏هاى ریز و قهوه‏اى رنگ دارد، (در اینجا مراد، دانه‏هاى آن است).
[۴] . سوره نساء، آیه ۹ .
@#@ گو بعضی از آن به روز قیامت افتد. و این انتقام هم از برای ظالم فایده دارد هم از برای مظلوم، اما از برای ظالم، به جهت اینکه: چون این را شنید و مطلع شد که هر ظلمی را در دنیا مکافاتی است، بسا باشد که از ظلم کردن باز ایستد. و اما از برای مظلوم، به جهت اینکه: او از اطلاع بر این شاد و خوشحال می‏گردد. و علاوه بر ثواب اخروی، خوشحالی در دنیا نیز از برای او حاصل می‏شود.
لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند
پس آنچه به اولاد، و اولاد اولاد ظالم، از ظلم می‏رسد اگر چه ظاهرا بر او ظلم است و لیکن در معنی نعمتی است از خدا بر او، که فایده از برای دیگران نیز دارد. پس هر که را اندک عقل و شعوری بوده باشد، و دشمن خود و بازماندگان خود نباشد و اعتقاد به مرگ و رسیدن به حساب و ثواب و عقاب روز قیامت داشته باشد البته خود را از ظلم نگاه می‏دارد.
و عجب است از قومی که مرگ را به چشم خود می‏بینند و دعوای یقین به «حشر و نشر» و بهشت و دوزخ می‏نمایند، و احوال اهل ظلم را در دنیا معاینه و ملاحظه می‏نمایند، و با وجود این، پیوسته ظلم و ستم به زیردستان و ضعفا می‏نمایند. و از حکم حاکم عادل، و مؤاخذه مالک الملوک، و ابهت قهر جبّار آسمان ها و زمین ها، نمی هراسند و از رسوائی روز قیامت در حضور ملائکه و انبیاء و سایر امت های گذشته و آینده اندیشه نمی‏نمایند. و از تخویفات و تهدیدات پروردگار خود هیچ باکی ندارند.
بلی: «یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم» یعنی: «روز توانائی و قدرت مظلوم بر ظالم، بسی شدیدتر و بالاتر است از امروز که ظالم قدرت بر مظلوم دارد».
تحمل کن ای ناتوان از قوی که روزی تواناتر از وی شوی
زنهار، ای ظالم دست نگه‏دار که دستی بالای دست تو هست. بر خود بترس که تواناتر از توئی در کمین است.
ره پرشکن است پر بیفکن تیغ است قوی سپر بیفکن
پاسخ ظالم در روز قیامت
روز قیامت را به یاد آور. و زمان مؤاخذه را در نظر بگیر. و خود را در حضور پروردگار خود ایستاده بین. و آماده جواب ظلم و ستم بر بیچارگان شو. و جواب آنها را مهیّا کن.
پس ای کسانی که زمام اختیار بندگان خدا را در دست دارید و لباس مهتری و سروری در بر کرده‏اید یاد آورید روزی را که: در دادگاه بزرگترین فرمانروا و حاکم و سلاطین عدالت گستر، به لباس زیبای آمرزش ارجمند، و به تاج درخشان کرامت سر بلند گردند، مبادا شما لباس نا امیدی در بر، و خاک مصیبت بر سر، اشک حسرت از دیده ببارید. و دست ندامت بر سر زنید.
خطا بین که بر دست ظالم برفت جهان ماند و او با مظالم برفت
و زمانی که از فکر آخرت، و روز حسرت و ندامت فارغ شدید احوال دنیای خود را ملاحظه نمائید. و مفاسد دنیویّه ظلم و ستم را متذکّر گردید، و بدانید که: عاقبت آن نیست مگر اینکه: قوّت و قدرتی که حضرت ربّ العزه داده به نکبت و بدبختی آن باز می‏گردد.
چنان که والی مملکت عدالت، و زینت دهنده ی تخت کشور ولایت فرمود که: «هیچ سلطانی نیست که خدای – تعالی – او را قوّت و نعمتی داده باشد و او به وسیله آن قوّت و نعمت بر بندگان خدا ظلم کند، مگر اینکه بر خدای – تعالی – لازم است که: آن قوّت و نعمت را بازگیرد. نمی‏بینی که خدای – تعالی – می‏فرماید: «انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّروُا ما بِانْفُسِهِمْ» ۱۳: ۱۱ یعنی: «به درستی که خدای – تعالی – تغییر نمی‏دهد آنچه با طایفه‏ای هست از شادی و دولت، یا رنج و محنّت، تا آنکه ایشان نیّات و اعمال خود را تغییر بدهند». و هم از سخنان سر تا پا هدایت آن حضرت است که: «بالظلم تزول النعم» یعنی: به سبب ظلم، نعمتها زایل می‏گردد، و به نکبت مبدّل می‏شود. و به شومی آن، احوال ملک و مملکت خوار، و تخت و دولت سرنگون می‏گردد. و پادشاهی به واسطه عدالت، با کفر پاینده می‏شود. و با وجود ایمان، با ظلم و ستم نمی‏ماند.
آه مظلوم
آری: چه بسا باشد که ستمکار ظالم، ظلمی بر بیچاره ای کند که در چاره جوئیش از هر جا بسته. و دست امیدش از همه جا گسسته می‏شود. ناچار شکوه و داد خواهی به درگاه پادشاهی برد که ساحت رحمتش گریزگاه بی‏پناهان، و غمخواری مرحمتش فریادرس دادخواهان است. میر دیوان عدلش به دادخواهی گدای بی سروپائی خسرو تاجداری را دست اقتدار در زیر تیغ انتقام می‏نشاند. و سرهنگ سیاستش برای خاطر پریشانی، سلطان والا شأنی را پالهنگ(ریسمان) عجز در گردن افکنده و به پای دار مکافات می‏دواند.
نخفته است مظلوم، ز آهش بترس ز دود دل صبح گاهش بترس
نترسی که پاک اندرونی شبی برآرد ز سوز جگر یا ربی
چراغی که بیوه زنی برفروخت بسی دیده باشی که شهری بسوخت
پریشانی خاطر دادخواه براندازد از مملکت پادشاه
ستاننده داد آن کس خداست که نتواند از پادشه داد خواست
از حضرت صادق – علیه السّلام – روایت شده است که: «بترسید از ظلم کردن، به درستی که: دعای مظلوم به آسمان بالا می‏رود و به محل استجابت می‏رسد». گویند: یکی از پادشاهان با هوش که از تیر دعای خسته دلان می ترسید، دستور داده بود که: «این دو بیت را بر بساط وی نقش کرده بودند که روز و شب در نظر وی باشد:
لا تظلمن اذا ما کنت مقتدرا فالظلم مقدره تفضی إلی الندم
تنام عیناک و المظلوم منتبه یدعو علیک و عین اللّه لم تنم
یعنی: هرگز، ظلم مکن در وقت توانائی، که آخر آن ندامت و پشیمانی است، زیرا که: در دل شبها چشم تو در خواب استراحت، و مظلوم با دیده بی‏خواب لب او به نفرین تو باز است. و ذات پاک خداوند عادل از خوابیدن مبرّا، و ناله مظلومان را شنواست».
به زودی انتقام خداوند که ناشی از عدالت اوست, به جانبداری آن مظلوم شمشیر غضب کشیده و سزای آن را در کنارت قرار دهد.
اگر زیر دستی برآید ز پای حذر کن ز نالیدنش بر خدای
گرفتم ز تو ناتوانتر بسی‏ست تواناتر از تو هم آخر کسی‏ست
و با وجود همه این‏ها، خود ظلم و ستم باعث پریشانی مردم، و موجب ویرانی مملکت می‏گردد.
چنانچه حضرت امیر المؤمنین – علیه السّلام – فرموده‏اند که: «آفت العمران من جور السلطان» یعنی: «خرابی معموره‏ها، از جور و ستم پادشاه است».
و در جایی دیگر می‏فرماید: «من ظلم رعیته نصر اعدائه» یعنی: «هر که بر رعیت خود ظلم کند یاری دشمنان خود کرده». فراخی در آن مرز و کشور مخواه که دلتنک بینی رعیت ز شاه دگر کشور آباد بیند به خواب که بیند دل اهل کشور خراب. علاوه بر آنچه مذکور شد، نام آن ستمکار در اطراف و اقطار، به ظلم و ستم اشتهار می‏یابد و دل نزدیک و دور از او متنفر می شود و سالهای سال و قرنهای بی‏شمار بدنامی و رسوائی در خاندان او می‏ماند. و در روزگاران، او را به بدی یاد می‏کنند، و چه زیانکاری از این بدتر و بالاتر است.
اعانت به ظالم و راضی شدن به کار او
و بدان که ظلم و ستم، مذموم، و فاعل آن در دنیا و آخرت معذّب و ملامت شده است. و همچنین هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می‏کند، یا راضی به فعل و عمل او باشد، یا سعی در برآمدن مقاصد او کند، او نیز مثل ظالم است در گناه و عقوبت.
از حضرت امام جعفر صادق – علیه السّلام – روایت شده است که: «هر که ظلم کند، و هر که یاری ظالم کند، و هر که راضی به ظلم او باشد، هر سه ظالمند و در ظلم شریک‏اند». و فرمود: «هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می‏کند، خدا ظالمی را بر او مسلّط می‏سازد که او را ظلم کند. و او هر چه دعا کند به اجابت نرسد. و بر ظلمی که بر او می‏شود اجری از برای او نباشد». روایت شده است که: روزی سید رسل – صلی اللّه علیه و آله – فرمودند که: «شرّ الناس المثلث» یعنی: «بدترین مردمان «مثلث» است. عرض کردند که «مثلث» کیست؟ فرمود:
کسی است که سعایت و بدگوئی کسی را در نزد پادشاه و امراء و حکّام جور کند، که او سه نفر را هلاک کرده:
اول: خود را به جهت معصیتی که نموده.
دوم: آن پادشاه، یا امیر را به جهت ظلمی که به آن مظلوم نموده.
سوم: آن مظلوم را در دنیا هلاک کرده، به جهت اذیّتی که به او رسانیده، و تضییع حق او کرده». فرمود: «هر که همراه ظالمی برود، از برای اعانت و یاری کردن او، و بداند که او ظالم است، آن کس از اسلام بیرون رفته و داخل کفر شده است».
و نیز از آن جناب روایت شده است که: «وقتی روز قیامت شود منادی ندا کند که کجایند ظالمان و کسانی که شبیه و مانند ظالمان‏اند؟ حتی آن کسی که قلمی از برای ایشان تراشیده، یا دواتی به جهت ایشان «لیقه» کرده؟ پس همگی را در تابوتی از آهن جمع سازند و در آتش جهنم اندازند». و مراد از «شبیه ظالمان»، کسانی هستند که به ظلم ایشان راضی باشند.
عدالت و فضیلت آن
و مخفی نماند که ضدّ ظلم به این معنی، عدالت به معنی اخص است. و آن عبارت است از: باز داشتن خود از ستم به مردمان، و دفع ظلم دیگران به قدر امکان از ایشان. و نگاهداشتن هر کسی را بر حق خود.
و همچنان که اشاره به آن شده غالبا مراد از عدالتی که در اخبار و آیات ذکر می‏شود، این معنی است. و شرافت این صفت خارج از حد توصیف، و فضیلت آن از حدّ شرح و بیان افزون است.
در آیات بسیار و اخبار بی‏شماری، امر به عدل و داد و مدح و ترغیب بر آن شده، چنان که حضرت پروردگار – جلّ شأنه – می‏فرماید:
«إنَّ اللَّهَ یَامُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاحْسانِ »[۱] یعنی: «به درستی که: پروردگار، امر می‏کند به عدالت و نیکوئی با یکدیگر کردن.

*******************

شاید بعضی تصور کنند که مفهوم ظلم آن قدر روشن و بدیهی است که نیازی به توضیح و تبیین ندارد، ولی با مراجعه به کتب لغت و بررسی موارد کاربرد این واژه به ویژه در قرآن و حدیث، مشخص می شود که مفهوم این واژه چندان هم روشن و بدیهی نیست. در کتاب مفردات راغب ظلم، این گونه معنا شده است:

الظلم عند اهل اللغه و کثیر من العلماء وضع الشیء فی غیر موضعه المختص به، اما بنقصان او بزیاده و اما بعدول عن وقته و مکانه.[۱] ظلم نزد اهل لغت و بسیاری از دانشمندان عبارت است از نهادن چیزی در غیر جای ویژه آن یا کمتر و یا بیشتر، و یا آن را در وقت و مکان خود انجام ندادن.

در نظام آفرینش هر چیز جایگاه و حد ویژه ای دارد که اگر در آن حد و جایگاه قرار گرفت، عدل و اگر قرار نگرفت، ظلم تحقق یافته است. اگر از اندازه ای که باید باشد، کمتر شد ظلم است و اگر بیشتر هم شد، ظلم است؛ اگر در زمانی و مکانی که باید انجام شود، انجام نشد نیز ظلم است.

بنا بر این، ظالم کسی است که جایگاه و حد واقعی کارهای خود را رعایت نمی کند و متقابلًا عادل به کسی گفته می شود که جایگاه و حد واقعی کارهای خود را مراعات می کند. امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید: العَدلُ یضَعُ الامُورَ مَواضِعَها.[۲] عدل، هر چیز را در جایگاه واقعی خود را قرار می دهد.

با این حساب، عدل، قانون نظام جهان است که بدون آن شیرازه نظام هستی در هم می ریزد.

امام علی علیه السلام در تعریف عدل به این واقعیت تصریح کرده است؛ آن جا که می فرماید: العَدلُ أساسٌ بِهِ قِوامُ العَالَمِ.[۳] عدل، پایه ای است که نظام جهان بر آن استوار است. بر این اساس، هر پدیده ای در جهان هستی قانونی دارد که اگر آن قانون رعایت شود، آن پدیده چنان که شایسته است تحقق می یابد، والا فلا.

شده است هنگامی که امام باقر علیه السلام در مکه سر سفره نشسته و غذا می خورد، مردی از راه رسید و پرسید: آیا شما همان کسی هستید که معتقدید هیچ چیزی نیست مگر این که حد و قانونی دارد؟

امام پاسخ داد: نَعَم، أنا أقُولُ إنَّهُ لَیسَ شَیءٌ مِمّا خَلَقَ اللَّهُ صَغِیراً ولا کبِیراً إلّاوقَد جَعَلَ اللَّهُ لَهُ حَدّاً إذا جُوِّزَ بِهِ ذلِک الحَدُّ فَقَد تُعُدِّی حَدُّ اللَّهِ فِیهِ….

آری من معتقدم که هیچ موجود کوچک و بزرگی نیست مگر این که خداوند برای آن قانونی قرار داده است که اگر از آن تخلف شود، قانون الهی مورد تجاوز قرار گرفته است. چون امام سر سفره غذا نشسته بود آن مرد اشاره به سفره کرد و گفت: اگر هر چیز قانون و مقرراتی دارد، قانون این سفره چیست؟

امام فرمود: قانون این سفره آن است که وقتی گسترده می شود خدا را یاد کنی و وقتی جمع می شود خدا را ستایش نمایی و آنچه را زیر آن می ریزد جمع کنی.

آن مرد گفت: قانون و مقررات این کوزه ای که در کنار شماست چیست؟

امام فرمود: این است که از گوشه آن و از جای شکسته آن نیاشامی…[۴] بنا بر این می توان گفت که عدل عبارت است از رعایت قانون نظام هستی و ظلم عبارت است از نقض این قانون.

انواع ظلم و عدل

آنچه عامه مردم از کلمه ظلم می فهمند، عبارت است از تجاوز به حقوق دیگران و آنچه از کلمه عدل می فهمند، عبارت است از تجاوز نکردن به حقوق دیگران. و بدین جهت در فرهنگ جوامع مختلف و مکتب های گوناگون، ظلم و عدل، یک نوع بیشتر ندارند و آن، ظلم اجتماعی و عدل اجتماعی است.

ولی با توجه به ریشه کلمه ظلم و عدل (که ظلم به معنای عدم رعایت جایگاه و حد واقعی امور، و عدل به معنای رعایت این حد و جایگاه و به عبارت دیگر، ظلم به معنای تخلف از قانون نظام هستی، و عدل به معنای عدم تخلف از این قانون است)، اسلام نوآوری عمیق و جالبی در مورد انواع ظلم و عدل دارد.

از دیدگاه اسلام عدل بر سه قسم است: عدل عقیدتی، عدل فردی، عدل اجتماعی. و ظلم نیز دارای همین اقسام است. این نحوه تقسیم در مورد مفهوم عدل و ظلم، در هیچ فرهنگی دیده نمی شود.

ظلم عقیدتی

ظلم عقیدتی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی امور در عقیده و باور. کسی که معتقد به چیزی می شود که واقعیت ندارد، جایگاه و قانون واقعی آن چیز را در نظام هستی از نظر عقیدتی رعایت نکرده است. بر این اساس از دیدگاه اسلام توحید عدل است و شرک ظلم؛ توحید عدل عقیدتی است و شرک ظلم عقیدتی. موحد از نظر عقیده و باور، عادل است؛ چون جایگاه واقعی آفریدگار جهان را در نظام هستی رعایت کرده است، ولی مشرک ظالم است، زیرا جایگاه واقعی آفریدگار هستی را در عقیده رعایت نکرده است. قرآن کریم از شرک به عنوان ظلمی عظیم و ستمی بزرگ یاد می کند و می فرماید:«إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ.[۵] شرک قطعاً ستمی بزرگ است».

ظلم فردی

ظلمِ فردی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی امور در مورد حقوق خود. کسی که کاری می کند که برای جسم و یا جان او در حال حاضر و یا در آینده زیان آور است، به حق فطری و طبیعی خود تجاوز کرده، از قانون نظام هستی در مورد خویش تخلف ورزیده و به خود ستم روا داشته است. در متون اسلامی از نافرمانی خداوند به ظلم به نفس و ستم به خویش تعبیر شده است.

در داستان آدم و حوا آمده است که وقتی هر دو از شجره منهیه خوردند، متوجه شدند که این عمل به زیان آن دو تمام شد، لذا در مقام توبه و عذر خواهی از خداوند گفتند: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا.[۶] پروردگارا! ما به خود ستم کردیم».

علت این که نافرمانی خداوند ظلم به نفس است، این است که انسان برای استیفای حقوق طبیعی خود راهی بجز اجرای فرمان های الهی ندارد که اوامر الهی در جهت تکامل انسان، و نواهی او در جهت جلوگیری از انحطاط اوست و کسی که خدا را نافرمانی می کند، یا جسم او زیان می بیند یا جان او و یا هر دو. و نافرمانی خداوند موجب می شود که انسان جایگاه واقعی امور را در مورد حقوق خود رعایت نکند؛ و بالاخره نافرمانی خداوند برای خدا ضرری ندارد، بلکه ضررش مستقیماً متوجه شخص نافرمان و عاصی می گردد. در این مورد امام صادق علیه السلام از ابو ذر سخن جالبی را بدین مضمون نقل کرده است که: مردی به ابوذر نامه ای نوشت و از او خواست که هدیه ای از مسائل علمی برایش بنویسد، ابوذر در پاسخ نوشت: إنَّ العِلمَ کثِیرٌ، ولکن إنْ قَدَرتَ أن لا تُسِیءَ إلی مَن تُحِبُّهُ فَافْعَلْ. علم بسیار است، ولی اگر می توانی به کسی که او را دوست می داری بدی نکنی، چنین کن.

پاسخ ابو ذر بسیار دقیق و جالب بود، ولی سؤال کننده، معنای این سخن ظریف را نفهمید. این بود که از ابو ذر پرسید: مگر کسی را دیده ای که نسبت به فرد مورد علاقه خود بدی کند که این توصیه را به عنوان یک هدیه علمی به من تعارف می کنی؟! ابوذر پاسخ داد. نَفسُک أحَبُّ الأنفُسِ إلَیک، فَإذا أنتَ عَصَیتَ اللَّهَ فَقَد أسَأتَ إلَیهَا.[۷] خودت محبوب ترین افراد نزد خود هستی و وقتی تو خدا را نافرمانی کنی، قطعاً به خود بدی کرده ای. از این رو، امام چهارم علیه السلام در دعا می فرماید:

أی رَبِّ، بِأنْفُسِنا إسْتَخْفَفْنا عِندَ مَعصِیتِک لا بِعَظَمَتِک… و حَقَّنا أضَعْنا لا کبِیرَ حَقَّک.[۸] خدایا ما به خودمان اهانت کرده ایم هنگام نافرمانی از تو، نه به عظمت تو. .. و حق خود را ضایع کرده ایم، نه حق بزرگ تو را.

ظلم اجتماعی

ظلم اجتماعی عبارت است از رعایت نکردن جایگاه واقعی حقوق مردم و تخلف از قوانینی که موجب تأمین نیازهای واقعی جامعه است.

کسی که حقی را که مربوط به دیگری است غصب می کند، جایگاه واقعی آن حق را رعایت نکرده، از قانون نظام جامعه تخلف کرده و بدین جهت مرتکب ظلم اجتماعی شده است. «إِنَّ الَّذِینَ یأْکلُونَ أَمْوالَ الْیتامی ظُلْماً إِنَّما یأْکلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً.[۹]آنان که اموال یتیمان را به ظلم می خورند، همانا آتش در شکم های خویش می کنند». مال یتیم باید نصیب یتیم شود؛ اگر، به ناحق، نصیب دیگری شد، در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته، مفهوم ظلم تحقّق یافته است. حق کارگر باید به جیب کارگر برود، اگر به جیب کارفرما رفت، جایگاه واقعی خود را نیافته، ظلم تحقق یافته است.

مانعیت ظلم از شناخت

تا این جا مفهوم ظلم و انواع آن را توضیح دادیم. اکنون باید دید که چگونه  ظلم مانع شناخت می گردد و آیا همه انواع آن مانع شناخت است یا این که مانعیت، ویژه بعضی از انواع آن است.

قبلًا اثبات شد که هوس، مانع بینایی دیده عقل است. یکی از قالب های عینی و مشخص هوس، ظلم است. بنا بر این، به دلیل این که ظلم، تجسم هوس است، ظلمت آفرین است و جلو دیده عقل را می گیرد. از این رو، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: إتَّقُوا الظُّلمَ؛ فَإنَّهُ ظُلُماتٌ یومَ القِیامَهِ[۱۰]از ظلم بپرهیزید که ظلم، ظلمات روز قیامت است. در حدیث دیگری نقل شده است که شخصی ضمن سوالاتی از پیامبر اکرم، عرض کرد: دوست دارم که روز قیامت در نور محشور شوم. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، فرمود: لا تَظْلِمْ أحَدَاً تُحشَرُ یومَ القِیامَهِ فِی النُّورِ.[۱۱] به کسی ظلم نکن، روز قیامت در نور محشور می شوی.

ظلمت و نور قیامت از عمل انسان در این جهان نشأت می گیرد. به همین جهت، وقتی منافقان می بینند که مؤمنان در صحنه قیامت در نور خود حرکت می کنند، از آنان تقاضا می کنند که کمی صبر کنند تا به ایشان برسند و در پرتو نورشان حرکت نمایند، ولی مؤمنان پاسخ می دهند که «ارْجِعُوا وَراءَکمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»[۱۲]یعنی به پشت سرخود بازگردید و [از دنیا] جستجوی نور کنید.

کسی که تاریکی های ناشی از ظلم و کارهای ناشایسته او در این جهان، جلو دیده عقل و قلب او را گرفته، از شناخت حقیقت و یافتن راه کمال محرومش کرده است. وی در جهان پس از مرگ و در عالم قیامت نیز در تاریکی است و راه بهشت را نمی تواند پیدا کند.[۱۳] با این توضیح مشخص می شود که چرا قرآن کریم ظلم را مانع شناخت می داند و تصریح می کند که: «وَ یضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ.[۱۴] خداوند، ظالمان را گمراه می کند».

معنای این که خداوند ظالمان را گمراه می کند این است که چون نظام آفرینش بر اساس قانون علیت استوار است و ظلم سبب تیره شدن آینه عقل می شود، وقتی آینه عقل تیره شد، دیده فکر از رؤیت حقایق عقلی محروم می گردد و انسان به طور طبیعی، راه را از چاه نمی تواند تشخیص دهد و در نتیجه گمراه می شود؛ نه این که خداوند با ظالمان دشمنی خاصی دارد و نمی خواهد آنان راه تکامل خویش را بیابند!

بنا بر این، انتساب اضلال و گمراه کردن ظالمان به خداوند متعال، از آن جهت است که همه پدیده ها به هر حال منسوب به آفریدگار جهان است، ولی نکته اساسی این است، که از دیدگاه قرآن، اضلال خداوند در مورد ظالمان است، یعنی ظلم مانع شناخت و سبب گمراهی انسان است.

کدام قسم از ظلم؟

تا این جا معلوم شد که ظلم، مانع شناخت است، ولی مشخص نشد که کدام قسم از ظلم؟ آیا ظلمی که مانع شناخت است، ظلم عقیدتی است یا ظلم عملی و یا مطلق ظلم؟ و اگر ظلم عملی است، آیا ظلم فردی مانعیت دارد یا ظلم اجتماعی و یا مطلق ظلم عملی؟

آنچه از قرآن و احادیث اسلامی در پاسخ به این پرسش ها استنباط می شود این است که مطلق ظلمِ عملی اعم از ظلم فردی و اجتماعی، مانع شناخت و موجب ظلم عقیدتی است. آیاتی که بر این مدعا دلالت دارند عبارت اند از:

۱٫آیه چهاردهم سوره مطففین: «کلَّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یکسِبُونَ» که قبلًا نیز مطرح شد و در آن تصریح شده است که کردار ناشایسته انسان که همان ظلم عملی است، حجاب دل و موجب تیره شدن آینه عقل و بالمآل مانع شناخت خداست.

۲٫آیه بیست و هفتم سوره ابراهیم: «وَ یضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ» که به روشنی دلالت دارد بر این که ظلم عملی موجب گمراهی اندیشه و ظلم عقیدتی است.

۳٫آیه سی و سوم سوره انعام: «وَ لکنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یجْحَدُونَ. ولی ظالمان، آیات خدا را انکار می کنند».

۴٫آیه چهل و نهم سوره عنکبوت: «وَ ما یجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ. آیات ما را جز افراد ظالم انکار نمی کنند».

این دو آیه نیز به وضوح دلالت دارند براین که انکار آیات خدا، که ظلم عقیدتی است، نتیجه ظلمِ عملی است.

بالجمله، آیات و احادیثی که گمراهی اندیشه و ظلمِ عقیدتی را معلول ظلمِ عملی می دانند.

دو نکته

در پایان این بحث توجّه به دو نکته ضروری است:

نکته اوّل، این که همان طور که ظلمِ عملی، موجب ظلم عقیدتی است، ظلم  عقیدتی نیز، به نوبه خود، در تشدید ظلم عملی مؤثر است. ظلم عقیدتی، بی راهه را راه پنداشتن است و ظلم عملی در بی راهه رفتن. رهروی که بی راهه را راه می پندارد، هر چه جلوتر برود، گمراه تر و از مقصد دورتر می شود.

نکته دوم، این که در زمینه مانعیتِ ظلم عملی از شناخت، عمده، ظلم اجتماعی و تجاوز به حقوق دیگران است؛ زیرا همان طور که توضیح داده شد، ملاک مانعیتِ ظلم از شناخت، طغیان هوس در شخص ظالم است که نمی گذارد نیروی ادراک او حقیقت را آن چنان که هست دریابد، و طغیان هوس در ظلم اجتماعی قابل مقایسه با ظلم فردی نیست.

****************

 

نظرات و ارسال نظر


دانلود آهنگ جدید